Skip to content Skip to sidebar Skip to footer
انقلاب ۱۳۵۷ با شعارهایی چون آزادی، عدالت و استقلال آغاز شد. اما رؤیای مردم برای ساختن آینده‌ای آزاد و دموکراتیک، خیلی زود به کابوسی ایدئولوژیک تبدیل شد. جمهوری اسلامی، که بر پایه ولایت‌فقیه شکل گرفت، نه‌تنها امکان مشارکت آزادانه در سیاست را سلب کرد، بلکه هر صدای منتقدی را با خشونت و ارعاب خاموش ساخت. طی بیش از چهار دهه، این نظام با ابزارهایی چون اعدام‌های دسته‌جمعی، سرکوب خیابانی، قتل‌های هدفمند و تبعیض ساختاری، پیوسته مشروعیت خود را در نگاه مردم از دست داده است.
 
اعدام‌ها و مصادره‌ها؛ سرکوب از همان آغاز
در ماه‌های نخست پس از انقلاب، ده‌ها نفر از مسئولان رژیم پیشین از جمله امیرعباس هویدا، نخست‌وزیر سابق، بدون دادرسی عادلانه اعدام شدند. سازمان‌هایی مانند عفو بین‌الملل، این اعدام‌ها را نقض آشکار حقوق بشر خواندند. هم‌زمان، اموال شمار زیادی از فعالان اقتصادی و چهره‌های مرتبط با حکومت پهلوی، بدون حکم دادگاه و صرفاً به دلیل گذشته‌شان، مصادره شد. از همان ابتدا، بی‌عدالتی قضایی به یکی از ارکان نظام نوپا تبدیل شد.
 
دهه ۶۰ و کشتار ۶۷؛ خشونت با فرمان مستقیم رهبر
دهه ۱۳۶۰ با موج گسترده‌ای از سرکوب احزاب، گروه‌های مخالف و حتی منتقدان درون‌حکومت همراه بود. اوج این سرکوب، کشتار هزاران زندانی سیاسی در تابستان ۱۳۶۷ بود. بسیاری از این زندانیان، سال‌ها در بازداشت بودند و حتی دوران محکومیتشان نیز به پایان رسیده بود. اما تنها طی چند روز، به دستور مستقیم روح‌الله خمینی، بی‌محاکمه مجدد اعدام شدند. سازمان‌های حقوق بشری این رویداد را مصداق “جنایت علیه بشریت” دانسته‌اند — جنایتی که هنوز هیچ‌یک از مسئولانش پاسخ‌گو نشده‌اند.
 
قتل‌های زنجیره‌ای؛ خاموش‌کردن اندیشه
در دهه ۱۳۷۰، سرکوب سیاسی شکلی هدفمند و مخفیانه به خود گرفت. روشنفکران، نویسندگان و فعالان فرهنگی یکی پس از دیگری ترور شدند. داریوش و پروانه فروهر، محمد مختاری، محمدجعفر پوینده و مجید شریف از شناخته‌شده‌ترین قربانیان این ترورها بودند. حکومت در ابتدا مسئولیت این قتل‌ها را انکار کرد، اما سرانجام آن را به “عوامل خودسر” نسبت داد. این قتل‌ها، نشان دادند که حتی اندیشه مستقل در جمهوری اسلامی می‌تواند هزینه جان به همراه داشته باشد.
 
کوی دانشگاه، اخراج‌ها و جنبش سبز؛ تکرار الگوی سرکوب
در تیرماه ۱۳۷۸، توقیف روزنامه اصلاح‌طلب «سلام» و محدودیت‌های فزاینده آزادی بیان، جرقه اعتراضات دانشجویان دانشگاه تهران شد. یورش شبانه نیروهای امنیتی و لباس‌شخصی‌ها به خوابگاه دانشجویان، با خشونتی کم‌سابقه همراه بود: ضرب و شتم، بازداشت، و حتی گزارش‌هایی از شکنجه. شماری از دانشجویان کشته شدند و بسیاری دیگر، پس از سرکوب، از تحصیل محروم و از دانشگاه اخراج شدند. در سال ۱۳۸۸، پس از اعلام نتایج مشکوک انتخابات ریاست‌جمهوری، موجی از اعتراضات سراسری کشور را فرا گرفت. قتل ندا آقاسلطان، دختر جوانی که در جریان تظاهرات هدف گلوله قرار گرفت، به نماد این اعتراضات بدل شد. سرکوب بی‌رحمانه‌، کشته‌شدن صدها نفر، بازداشت‌های گسترده، و گزارش‌هایی از تجاوز به بازداشت‌شدگان در بازداشتگاه‌هایی چون کهریزک، عمق خشونت حکومتی را آشکار ساخت. این بار، مردم از اصلاح‌طلبی عبور کردند و در شعارهایشان مستقیماً کل نظام را به چالش کشیدند.
 
تغییر لحن اعتراضات؛ پایان امید به اصلاح
از دی‌ماه ۱۳۹۶، اعتراضات سراسری با شعارهایی تندتر و صریح‌تر شکل گرفت. دیگر سخنی از مشارکت در انتخابات یا مطالبات درون‌ساختاری نبود. شعارهایی نظیر «اصلاح‌طلب، اصولگرا – دیگه تمومه ماجرا» یا «مرگ بر دیکتاتور»، مستقیماً مشروعیت نظام را هدف گرفتند. این خیزش‌ها از شهرهای کوچک و حاشیه‌ای آغاز شدند، اما نشان دادند که نارضایتی، نه مختص نخبگان، بلکه فراگیر و ریشه‌دار است. در آبان‌ماه ۱۳۹۸، اعتراض به افزایش ناگهانی قیمت بنزین، به یکی از خونین‌ترین سرکوب‌های تاریخ معاصر ایران منجر شد. قطع اینترنت، شلیک مستقیم به معترضان، و کشتار بی‌رحمانه — طبق گزارش رویترز، حدود ۱۵۰۰ نفر ظرف چند روز کشته شدند. این رویداد، نقطه عطفی در سقوط مشروعیت جمهوری اسلامی بود.
 
زن، زندگی، آزادی؛ عبور از ترس
در شهریور ۱۴۰۱، مرگ مهسا (ژینا) امینی در بازداشت گشت ارشاد، جرقه جنبشی را زد که با هیچ خیزش قبلی قابل‌مقایسه نبود. این بار، اعتراضات به حجاب اجباری نبود، بلکه علیه کل ساختار سرکوبگر جمهوری اسلامی بود. زنان با شجاعت، حجاب از سر برداشتند، مردان در کنارشان ایستادند، و شعار «زن، زندگی، آزادی» از خیابان‌های ایران به نماد جهانی مقاومت تبدیل شد. با وجود کشتار، بازداشت و تهدید، چیزی در مردم تغییر کرده بود: عبور از ترس. نسل تازه‌ای پا به میدان گذاشت که نه به اصلاحات دل‌خوش است و نه از سرکوب واهمه دارد.
شعارهایشان، نه فقط جمهوری اسلامی، بلکه شخص علی خامنه‌ای را نیز به‌عنوان رهبر نظام هدف گرفتند.
 
جمهوری اسلامی؛ در قدرت، اما بی‌اعتبار
امروز، اگرچه جمهوری اسلامی هنوز ساختارهای قدرت را در اختیار دارد، اما مشروعیت اجتماعی‌اش در پایین‌ترین سطح ممکن است. مشارکت حداقلی در انتخابات، شعارهای گسترده ضدحاکمیت در خیابان‌ها و شبکه‌های اجتماعی، و مقاومت مدنی، به‌ویژه از سوی زنان، نشان می‌دهند که مردم این نظام را دیگر نماینده خود نمی‌دانند. در ذهن و دل میلیون‌ها ایرانی، پایان جمهوری اسلامی مدت‌هاست رقم خورده است — پایانی که نه از بیرون، بلکه از دل مردم ایران آغاز شده است.