Skip to content Skip to sidebar Skip to footer

سرکوب سازمان‌یافته در ایران: از ۱۳۵۷ تا انقلاب ۱۴۰۵

سال ۱۳۵۷ با شعارهای پرشور «آزادی، استقلال، عدالت اجتماعی» آغاز شد. میلیون‌ها ایرانی با امید به ساختن جامعه‌ای آزاد و برابر به خیابان‌ها آمدند. اما کمتر از دو سال بعد، این رؤیا به کابوسی سیستماتیک تبدیل شد. جمهوری اسلامی، به‌جای تحقق این وعده‌ها، نظامی مبتنی بر ولایت فقیه و سرکوب سازمان‌یافته بنا کرد؛ نظمی که آثار آن تا امروز ادامه دارد.

دهه ۶۰ شمسی: پایه‌ریزی ماشین سرکوب

بلافاصله پس از استقرار جمهوری اسلامی، موج گسترده‌ای از اعدام‌ها، زندان‌ها و پاکسازی‌های سیاسی آغاز شد. کشتارهای سال‌های ۱۳۶۰، اعدام‌های گسترده مخالفان سیاسی—از چپ‌ها و مجاهدین گرفته تا حتی نیروهای مذهبی منتقد هزاران نفر را قربانی کرد.

انقلاب فرهنگی، تعطیلی دانشگاه‌ها، تحمیل حجاب اجباری و سرکوب زنان، و سپس جنگ هشت‌ساله با عراق که به ابزاری برای تشدید کنترل داخلی بدل شد، همگی بخشی از استراتژی تثبیت قدرت بودند.

در تابستان ۱۳۶۷، یکی از بزرگ‌ترین جنایات تاریخ معاصر ایران رقم خورد: اعدام دسته‌جمعی هزاران زندانی سیاسی جنایتی که هنوز پس از دهه‌ها، ابعاد دقیق آن در هاله‌ای از ابهام باقی مانده است.

دهه‌های ۷۰ و ۸۰: سرکوب نهادینه‌شده

در این دوره، سرکوب از حالت اولیه به یک سیستم بوروکراتیک و نهادینه تبدیل شد. قتل‌های زنجیره‌ای روشنفکران، سرکوب جنبش دانشجویی ۱۸ تیر ۱۳۷۸، و سپس جنبش سبز ۱۳۸۸ نشان داد که هر صدای اعتراضی—حتی اگر از درون نظام برخیزد—با خشونت پاسخ داده می‌شود.

دادگاه‌های انقلاب، وزارت اطلاعات، سپاه پاسداران و بسیج، به ابزارهای اصلی این سرکوب سازمان‌یافته تبدیل شدند. شکنجه، اعترافات اجباری و صدور احکام سنگین، به بخشی روزمره از سازوکار قدرت بدل شد.

دهه ۹۰ و ابتدای ۱۴۰۰: ادامه سرکوب در برابر جامعه

اعتراضات دی ۱۳۹۶، آبان ۱۳۹۸، و به‌ویژه جنبش «زن، زندگی، آزادی» در شهریور ۱۴۰۱، نشان‌دهنده اوج‌گیری مقاومت مردم بود. حکومت با شلیک مستقیم به معترضان، کشتار کودکان و نوجوانان، بازداشت‌های گسترده و صدور احکام سنگین، تلاش کرد این صدا را خاموش کند.

اما این جنبش نقطه عطفی بود: سرکوب دیگر فقط متوجه گروه‌های سیاسی خاص نبود، بلکه کل جامعه—زنان، جوانان، کارگران و اقلیت‌ها—را دربر گرفت.

انقلاب ۱۴۰۵: نقطه اوج مقاومت و سرکوب خونین

در دی‌ماه ۱۴۰۵، اعتراضات از نارضایتی عمیق اقتصادی—افزایش شدید نرخ دلار، تورم افسارگسیخته و فشارهای معیشتی—در بازار تهران آغاز شد و به‌سرعت به بیش از ۴۰۰ شهر در سراسر ایران گسترش یافت.

فراخوان رضا پهلوی برای حضور گسترده مردم در روزهای ۱۸ و ۱۹ دی، میلیون‌ها نفر را به خیابان‌ها کشاند و این انقلاب را به یکی از بزرگ‌ترین حرکت‌های اعتراضی پس از ۱۳۵۷ تبدیل کرد.

شعارها به‌سرعت از مطالبات اقتصادی فراتر رفت و به خواسته‌های سیاسی و تغییرات بنیادین رسید.

اما پاسخ حکومت، چیزی جز سرکوب، خشونت و کشتار مردم بی‌دفاع نبود. با دستور سرکوب «به هر وسیله لازم»، نیروهای امنیتی با قطع سراسری اینترنت و ارتباطات، و شلیک مستقیم به معترضان وارد عمل شدند. گزارش‌ها از کشتار گسترده در روزهای ۱۸ و ۱۹ دی حکایت دارند؛ هزاران نفر جان باختند و این رویداد به یکی از خونین‌ترین وقایع تاریخ معاصر ایران تبدیل شد.

حمله به مجروحان، پنهان‌سازی اجساد و تلاش برای خاموش کردن صدای مردم، ماهیت سازمان‌یافته این سرکوب را بیش از پیش آشکار کرد.

چرا سرکوب ادامه دارد و چگونه پایان می‌یابد؟

بیش از ۴۸ سال از ۱۳۵۷ گذشته است و سرکوب همچنان یکی از اصلی‌ترین ابزارهای حفظ قدرت باقی مانده است. اما انقلاب ۱۴۰۵ نشان داد که اراده مردم ایران—در میان همه اقشار، اقوام و نسل‌ها—برای پایان دادن به این چرخه وحشت، تزلزل‌ناپذیر است.

این انقلاب، ادامه‌ی جنبش‌های پیشین است و پیامی روشن دارد:

زمان پایان دادن به این نظام سرکوب‌گر فرا رسیده است.

انقلاب ۱۴۰۵، با همه هزینه‌های سنگینش، یک حقیقت را روشن کرد:

شعله آزادی در دل مردم ایران خاموش نشده است — و نخواهد شد.

ارسال دیدگاه